ن : حمیــدشیخ حسینی
ت : شنبه 23 ارديبهشت 1391
ز : 10:13 بعد از ظهر |
+
در گذرازعاشقان رسید به فالم
دست مرا خواند گریه کرد به حالم
روز عزل هم گریست ان ملک مست
نامه تقدیر را که بست به بالم
مثل اناری که از درخت بیوفتد
در هیجان رسیدن به کمالم
هر رگ من ردیک ترک به تنم شد
منتظر یک اشاره است سفالم
بیشه شیران شرزه بود دو چشمش
کاش به سویش نرفته بود غزالم
هر که جگر گوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم اتش است از که بنالم
:: موضوعات مرتبط:
نامــــــــــه تقدیر ،
،
:: برچسبها:
شب و شعر ,
غزل ,
رباعی ,
دوبیتی ,
تک بیتی ,
چهار پاره ,
سپید ,
نو ,
عارفانه ,
عاشقانه ,
,